بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
خوابیدی بدونِ لالایی و قصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه
دیگه کابوسِ زمستون نمی بینی
توی خواب گُلای حسرت نمی چینی
دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمی مونه
دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی
رفتی و آدمکارو جا گذاشتی
قانونِ جنگلُ رو زیرِ پا گذاشتی
اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو، تو جنگل نمی تونستی بمونی
دلت رو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالایی میگه
می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیایی که آدمک نداره…
تقدیم به مادر بزرگ رفیقم حسین خدا رحمتش کنه
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد ۱۳۹۴ ساعت 16:57 توسط محمد
|
سلام من معروف به نیشگون هستم می خواهم تا اوقات فراغت شما عزیزان را پر کنم وب من هر چند روز به روز می شود و تصمیم دارم که عکس های جالب و زیادی را در این وب قرار دهم و به امید آرزوی دیدار دوباره ی روی گل شما عزیزان و وبلاگ دیگر من http://neshgoon.blogfa.com/ است و امید وارم که شما عزیزان سر بزنید بای