بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

خوابیدی بدونِ لالایی و قصه


بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه


دیگه کابوسِ زمستون نمی بینی


توی خواب گُلای حسرت نمی چینی


دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه


جای سیلی های باد روش نمی مونه


دیگه بیدار نمیشی با نگرونی


یا با تردید که بری یا که بمونی


رفتی و آدمکارو جا گذاشتی


قانونِ جنگلُ رو زیرِ پا گذاشتی


اینجا قهرن سینه ها با مهربونی


تو، تو جنگل نمی تونستی بمونی


دلت رو بردی با خود به جای دیگه


اونجا که خدا برات لالایی میگه


می دونم می بینمت یه روز دوباره


توی دنیایی که آدمک نداره…

 

                                                 تقدیم به مادر بزرگ رفیقم حسین خدا رحمتش کنه

نسل سوخته

روزانه هزار انسان به دنیا می آیند

اما

نسل انسان ها رو به انقراض است